رمان دختر حاج آقا - رمان دونی
رمانرمان دختر حاج آقا

رمان دختر حاج آقا

 

رمان دختر حاج آقا

🌸دختر حاج آقا 🌸
➖آخرین دونه ی سیر رو که دهنم گذاشتم، شیشه پراز آب سرکه اش رو انداختم تو سطل آشغال کنار در رستوران و با یه آروغ طولانی درو کنار زدم و داخل رفتم!
لپمو خاروندم و از چپ به راست همه رو از نظر گذروندم!
کنار پنجره ی عریض مستطیل نشسته بود و خیره به ساعت مچیش انتظار منو میکشید!
سر و وضع اسفناکی داشتم چون خز و خیل ترین تیپ ممکن رو زده بودم!
یه شلوار شیری رنگ پاچه گشاد دراز، که پشتش رو زمینو جارو میزد،یه مانتوی بدرنگ چروک، یه شال کلفت نه چندان خوشرنگ و البته دهنی که بدجور بوی سیر میداد….!
نا منو دید برام دست تکون دادم.منم همینکارو کردم و به سمتش رفتم.
این مسافت کوتاه زیاد طول کشید چون ناشی بودن من تو پوشیدن کفش پاشنه بلند باعث میشد هی دو لنگم یه وری بشن..!

تا نزدیک میز شدم، به احترامم بلند شد و خیلی کوتاه خندید و با اشاره به کفشهام گفت:-خدارو شکر چیزیتون نشد!
و بعد با یه نگاه آغشته به تعجب ،آهسته گفت:-دختر حاج آقا حبیبی؟
با لیخند دندون نمایی سرمو تکون دادم و گفتم:-و شما هم باید پسر حاج آقا طیبی باشید؟
-علیک السلام…
متوجه شدم که،خیلی سعی میکرد نسبت به سرو وضع من به خودش سخت نگیره اما هربار صورتش درهم میشد و نشون میداد ظاهر من به مذاقش خوش نیومده!و این دقیقا همون چیزی بود که من میخواستم!
دستشو به نشانه ی بفرمایید سمت صندلی دراز کرد و گفت: محسن طیبی هستم.بفرمایید بشینید
صندلی رو کنار زدم و موتور زبونمو روشن کردم:شما خیلی معطل شدید؟؟ببخشید! من همیشه سر همه ی قرارهام دیر میرسم! همیشه ! اصلا من معروفم به دختر بدقول…خیلی از دوستام بخاطر همین بدقولیم اصلا باهام قطع رابطه کردن…اصلا هم نمیتونم این عادتمو ترک کنم…میدونید این ویژگی با من عجین شده یجورایی…

لینک دانلود رمان 

پارت یک الی ۲۷ هست برای خوندن ادامه رمان به سایت رمان وان برید 

https://up.20script.ir/file/96e0-دختر-حاج-آقا.pdf

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

13 دیدگاه

  1. وقتی میدونین کامل نیس ، چرا میگین بصورت کامل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    خب بقیش کو؟ نکنه قراره خودمون پیش بینیش کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن